فکر کنم کاربردی ترین وخوشمزه ترین غذا تو جنوب قلیه ماهی باشه
حرفهای بابایی قبل از خوردن قلیه....
روز پنج شنبه(٩٠.١٢.١٨) من هم این غذا رو برای اولین بار تست کردم
حق با باباییه دو وعده با اشتیاق
خوردم
.
روز بعد(جمعه) رفتیم پارک وبعد ساحل......
توضیح رو عکسها......
ادامه مطلب....
بازدید : 41 مرتبه | موضوع :
سلام
بلاخره من اومدم 
دو ماهی میشه که نبودم !!!!
از اول هم قرار بود فقط خاطرات و اتفاقات نوشته بشه نه روز مره گی.... بگذریم.........
من که روز تولدم 22بهمن بود ولی قرار نداشتیم که جشن تولد آنچنانی برگذار کنیم به خاطر اینکه روز 18
(چهار روز قبلش) من بیمار شدم وبستری در بیمارستان و روز 19هم با رضایت بابایی مرخص شدم
و گرنه دکترا خیال نداشتن منو مرخص کنن.....
به همین خاطر برنامه جشن من تا روز جمعه(21م) معلق بود ،اتفاقا روز جمعه(یک روز زودتر) برام یه
جشن گرفتن که خیلی هم خوش گذشت......
حالا عکسای جدیدمو میذارم و میبینید که چقدر تغییر کردم 
ادامه مطلب رو ببینید....
بازدید : 67 مرتبه | موضوع :
سلام
سینه خیز رفتن من از 30آبان شروع شد و باید خوشحالی بابا و مامان رو میدیدید .....
علاقه به کنترل تی وی و.... هجوم به تلفن هنگام صحبت کردن بابا ومامان وکشیدن سیم آن....
عشق به موبایل و بازی با اون و گهگاهی به دور چشم دیگران تو دهن کردن از جمله کارای منه...
واینکه تا الان (10آذر) تعداد دندونام به هشت رسید( بگید ماشاا...) !!

عکس بالا : خان شهرمون میباشد !!!!
وعکس پایین: خان و دختر خاله میباشد !!!

بازدید : 60 مرتبه | موضوع :
سلام دوستــــــــــــــــــــــــــای خوبم
ما که چند روزی رو رفتیم سفر اگه بشه اسمش رو سفر گذاشت !!!! چون رفتیم به بندر گناوه برای خرید که چیزی نخریدیم بعد
رفتیم خونه خاله پریسا ،گچساران که دو روز هم اونجا بودیم بدون اینکه حتی یه چرخی تو شهر بزنیم وبعد حرکت کردیم
بطرف شیراز سه روز هم اونجا سپری شد که همه به دنبال دوا و دکتر گذشت ، نمیشه بیایم شیرازو سراغ دکتری نریم ! انگار
یکی از اعمال واجب در شهر شیراز رفتن پیش دکتراشه !!!!! خلاصه دکتر رفتن ما به دفعات دیگه نیز موکول گردید !!!
اینم از سفر ما !!! البته عکــــــــــــــــــــساش خالی از لطف نیست .....


عکسها فبل از حرکت تو پارکینگ گرفته شده...
عکسهای ما رو در ادامه مطلب ببینید.... باشـــــــــــــــــــه ؟
بازدید : 126 مرتبه | موضوع :
ســـــــــــــــــــلام

آق بردیا تا امروز شش تا دندون در اورده و علاقه زیادی ب سیب و گلابی داره و با مهارت خاصی آبشون
رو میمکه، آقا شیرازی که تازه یادشون افتاده باید یه تکونی هم به خودش بده از غلت خوردن شروع کرده
و از اول اتاق غلت میزنه تا جایی که دستشون برسه به چیزی که بتونه شیطونی کنه واگه چیزی نظرشون رو جاب
نکرد به هیچ عنوان انرژی اتلاف نمیکنه !!!!

تصاویری از شیطنتهای آقا در ادامه مطلب....
بازدید : 98 مرتبه | موضوع :
بابایی یه حساب بانکی تو اردیبهشت ماه برای من باز کرد این اولین حسابمه و مثل همیشه عکساش هم موجوده
این عکس ها روز 28 مهرماه گرفته شده(اون موقع کوچیک بودم و هوا هم گرم بود برای عکس گرفتن مناسب نبود)
من از کارمندای بانک پاسارگاد خصوصا آقای نظری رییس شعبه ممنونم که اجازه دادن ازشون عکس بگیریم(عکس گرفتن درون بانک ممنوعه) من هم همه عکسا رو نمیذارم
عکس ها رو در ادامه مطلب ببینید...........
بازدید : 101 مرتبه | موضوع :
آلبوم عکس 12مهرماه 90

دنباله عکســــــــــــــــــــــــــها در ادامه مطلب....
بازدید : 160 مرتبه | موضوع :
سلام
این کامپوتر ما هم برای خودش شده یک پروژه !!!
بگذریم.....
دیشب اولین باری بود به طور رسمی خوابیدم
اها الان میگم ....
خوب من هر وقت که خیلی خوابم میومد تا یکی منو بغل نمیکرد و تکونم نمیداد و برام لالایی نمیخوند
نمیخوابیدم
ولی دیشب وقتی مامانی بم غذا داد و منو گذاشت زیر جغجقه تا بازی کنم و خودش
هم رفت تو آشپزخونه که کاراشو انجام بده بعد از چند دیقه میبینه که من هیچ صدایی ازم نمیاد ،میاد
نگاه میکنه ..... بــــــــــــــــــــعله تا من خوابه خوابم
مامانی که بیکار ننشست یه چنتا عکس هم ازم گرفت.........
این هم عکس.

بقیه عکسها در ادامه مطلب ببینید.....
بازدید : 133 مرتبه | موضوع :
با رفتن مامانی به اداره لازم بود که من رو صبح تا ظهر پیش پرستار یا دایه میذاشتن بابا و مامان هر چه گشتن و به دوستانشون سپردن که اگه کسی رو سراغ دارن معرفی کنن ولی پیدا نشد که نشد یه دو سه نفری هم که گیر اوردیم اون هم جور نشد بلاخره مامان بزرگ که از قبل گفته بود من میام پیش بردیا ودلم نمیخواد بردیا رو پیش غریبه بذارین اومد پیش من اونم از شیراز.بابای من هم که ١٤روز استراحت هستش در زمان استراحت مامان بزرگ میره خونه شون وپرستار من بابام میشه(برنامه ای که مامان برای بابا گذاشته ) خلاصه مامان بزرگ از ٢٠ مرداد مستقر شد خونه ما تا ٨شهریور که رفت و کار بابام از دیروز(٩٠.٦.١٣) شروع شد...
آخیـــــــــــــــــــــ بابایی تا حالا بچه داری نکرده و چقدر دلشوره داشت صبح که مامان رفت سرکار هر نیم ساعت زنگ میزد بردیا چه کار میکنه، بردیا چطوره...
وقتی بابایی داشت کارای منو انجام میداد متوجه میشدم که کاملا مبتدی و ناشیانه دارن انجام میدن !
پوشک عوض کردن بابایی دیدن داشت...
این قسمتی از کارای بابامه ....

بابا داشت سرلاک بم میداد
یادش رفت پیش بند ببنده !
.........
الهیـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ....

ولی امروز بابام بهتر شده بودا....
بازدید : 82 مرتبه | موضوع :
سلام
اینقدر کارای جدید تند تند انجام میدم که نوشتنشون کلی وقت میخواد 
مامان و بابا که حسابی حال میکنن و درعجبن... 
قل خوردن رو زمین
اداهای عجیب وغریب جلو آیینه در آوردن
با دیدن مامانی جیغ و داد کردن
خوردن انواع غذا...
پا زدن به زمین به حالت وحشتناک
اما روز پنج شنبه (٩٠.٦.١٠) همه رو سوپرایز کردم
......... !
در اومدن اولین دندون
دندون پایین سمت چپ 
!!!
بازدید : 86 مرتبه | موضوع :
شنبه(٢٢/٥/٩٠) من شدم ٦ماهه !!!
ساعت ٩صبح با بابایی ومامانی رفتیم بهداشت برای واکسن و وزن کردن و...
یه نیم ساعتی طول کشید تا نوبتم شد برای واکسن... آقاهه تا میخواست قطره و آمپول رو بیاره بابایی ازش اجازه برای فیلم برداری گرفت آقاهه هم که نمیتونست جواب رد بده بنابراین بابا شروع کرد به فیلم گرفتن...
آقاهه آمپولو زد ورفت منم که مشغول گریه کردن ولی کمی که شیر خوردم اروم شدم و رفتیم خونه...
مامانی هم که شش ماه استراحتشون تموم شده از فردا (٢٣/٥) باید بره سر کار که خیلی هم حالش گرفته س میگه این هفته رو مرخصی بگیرم و هفته بعد برم سر کار
که بابایی بهش گفت مرخصیاتو زود زود نگیر خیلی مونده تا آخر سال لازمت میشه
خلاصه این شد که مامان هم راضی شد و رفت ....
عکس زیر حمام شش ماهگی منه !

این عکس هم بعد از واکسن زدن گرفتم

بازدید : 83 مرتبه | موضوع :
بردیا جان
با آمدنت رنگ زندگیمان عوض شد.
با آمدنت عشقمان پر رنگ تر شد.
با آمدنت مشکلات کم رنگ شد.
تمام نی نی ها رو دوست دارم مِهری که به دلم گذاشتی باعث شد.
با آمدنت رابطه ها رو به هم نزدیک کردی.
نوشتن دوستت دارم کافی نیست هر زمان کلمه ای ساخته شد که شایسته تو باشد آن را بکار خواهم
گرفت
....... دارم
بابا و مامان
بازدید : مرتبه | موضوع :







